دوشنبه 11 فروردین 1393

اسب و شعر نو

   نوشته شده توسط: davoud deldar    

اسب سفید و درخت و چنار

چند عطسه کوچک

حیف که اینجا با اینهمه خوبی هایش مال من نیست ... اما نه پدرم می گوید " آت میننیندی "

همه عاریت است است اما با نگاه کوچک خود ، قابی بزرگ می سازم برای اسبی که زرد است و نه سفید .

اسبی که می خرامد .

شیهه کشان خود می آید ؛ بی آنکه زورو وار صدایش کنم .

آسمان هم همه مال من است .

با کمی ابر که آقفتاب نبیند بدنم.

موی اسبم سیاه است ، زود داغ می کند انگار .

اینهمه خودخواهی فقط با یک سواری سریع به سرعت باد به پایان می رسد .

اسب خوبم وارد گلزار شو .

دست و پایش گلی ، خاکی ؛ رنگی ... رنگهایی از رنگین کمال بر زینش . پاک کنی ور میدارم .

زینش را پاک خواهم کرد ، تن به تن با یک اسب نجیب .

سوار که شدم ، باید کمی هم پیاده شوم . تا به فکر پیادگان نیز باشم .

اسب خوب خیالی ام دوستت دارم .

دلدار - بهار 1393


What do you do for a strained Achilles tendon?
جمعه 10 شهریور 1396 01:58 ب.ظ
You should take part in a contest for one of the highest quality websites on the net.
I will recommend this blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر